سفر عشق شعر

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس

اگر عشق ما را سفر مي برد

به دنيايي از بال و پر مي برد

به مهماني شاد و خندان لب

به معراج چشمان تر مي برد

دل شير گر هست در سينه ات

تو را تا به قلب خطر مي برد

نشو همدم عقل بي پا و سر

كه همراه خود دردسر مي برد

نده دل به گيسوي كولي او

پي خود تو را دربه در مي برد

كجا مي رود جز به چاه فنا

عصايي كه اين كوروكر مي برد

چو مهمان ناخوانده هر جا رود

براي بشر هديه شر مي برد

ندارد اگر دشمني با درخت

چرا روي دوشش تبر مي برد

نه شمشير دشمن كه چاقوي دوست

ز مردان جنگي جگر مي برد

زمان گرگ و ما گله غافليم

همه را ، نفر به نفر، مي برد

چو رستم گريزد ز چنگال او

پسر را به جاي پدر مي برد

ببين عمر ما مي رود با شتاب

شبيه قطاري كه سر مي برد

به مقصود و مقصد نخواهد رسيد

كسي را كه خواب سحر مي برد

  • مطالب مرتبط
  • شورش عاشقان شعر
  • به عشق عقاب تیز پرواز ایران زمین ''شهید عباس دوران
  • نویسنده : مهدی جان بازدید : 54 تاريخ : جمعه 26 تير 1394 ساعت: 2:27
    برچسب‌ها :